فرهاد قائمیان در دلنوشته ای از ایران و این روزهایی نوشته است. او در متنی که برای همشهری به نگارش درآورد حال و هوای این روزهای کشورمان را به قلم خود روایت کرده است.

فرهاد قائمیان

به گزارش همشهری آنلاین، قائمیان نوشته است:
در نخستین روزهای بهار، از پنجره خانه، به تماشای تهرانی نشسته ام که تماشایش مرا غرق در احساس‌های مختلف می‌کند. تهرانِ ما، از زیر سایه تهدید و هجوم دشمن، در آغوش بهار، لبخند می زند و من، در این زیبایی تاریخی و باشکوه، به مردان و زنانی می اندیشم که در این شهر زاده شده، دل بسته اند و به این آسمان و خورشید و آفتاب تعلق دارند.

دشمنی که تاریخ ندارد

به دشمنی می اندیشم که تاریخ و قدمت ندارد، پس برای آنکه ما را از پای درآورد، هویت، وحدت و همدلی مان را نشانه می رود. به بناهای تاریخی آسیب می زند تا ریشه هایمان را نابود کند، آینه ها و کاشی کاری ها و معماری ایرانی را مخدوش می کند که همچون او، بی وطن و بی تاریخ و بی گذشته باشیم و ندانیم که نیاکانمان، هرگز آتش هیچ جنگی را روشن نکردند و آنها که امروز در اروپا، بر طبل جنگ می کوبند، خود یهودیان را سلاخی کردند، در حالی که ما به صدها زن و کودک یهودی آواره در این شهر و بسیار شهرهایمان پناه دادیم و آنها را خویشِ خود دانستیم.

این ایران است که می خروشد

چه پیوند غریبی است، میان این شهر که پایتخت است و ایران با همه گذشته‌ای که ما ایرانیان در آن مشترکیم، سال‌ها کنار هم زیستیم و به «ایران» وفادار ماندیم. بیگانگان، از هر دری آمدند، آنها را راندیم و زن و مرد، عاشقانه پای این خاک ایستادیم. این تهرانِ بهاری، که گاه غرش جنگنده ای سکوت و وقارش را برهم می زند، خانه ماست، قلب تپنده سرزمینی که کرد و لر و بلوچ و فارس در آن می‌بالد، نقطه وصلِ خونی که این روزها و شبها در همه خیابان ها جاریست و یک صدا، نام شهیدانمان را فریاد می‌زند. بی خستگی و بااراده، این «ایران» است که می خروشد و زخم خورده، به متجاوزِ جاهل سیلی می زند.

در خانه مانده‌ام و خیال رفتن ندارم

بهار آمده، از پس اسفندی سخت، از راه رسیده و حضورش را به رخ می‌کشد. در «خانه» مانده‌ام و «خیال رفتن» ندارم، من سوگوار رهبر شهیدم، داغدار دختران و پسران میناب که صدای خنده شان، به تاریخ پیوسته، عزادار جوانانی که در ناو دنا، قربانی دشمن شدند و هرگز به خانه بازنگشتند. من چشم های گریان همه مادرانی هستم که نوزادانشان را به خاک سپردند و لالایی های مادرانه را در کوچه های موشک خورده، جا گذاشتند. من، قلب شکسته پدرانی هستم که دیگر، خانواده ای ندارند. و اندوه عمیق کودکان و نوجوانانی هستم که در این بهار درخشان، دور از بزرگترها، به سوگ نشسته اند.

من ایرانم، زخم خورده و غمگین اما ایستاده

من «ایرانم»، زخم خورده و غمگین، اما ایستاده. دلبسته تهران، اصفهان، شیراز، مشهد، زاهدان، آبادان، و هر آبادیِ روشنی که بخشی از پیکر بزرگ «ایران» است. من خانه ام و خیال رفتن ندارم. مثل همه شما که پرچم به دست، هر شب، میدان را به تسخیر در می آورید و نام مادرمان را فریاد می زنید. من «ایرانم».

کد خبر 1025809

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار سینما

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 3
  • ایرانی IR ۰۳:۵۳ - ۱۴۰۵/۰۱/۰۸
    0 5
    ... زنده باد ایران اسلامی عزیز.